برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که چراغ ها و نشانه ها را
در ظلماتمان ببیند. گوشی که صداها و نشانه ها را در بی هوشیمان
بشنود.
برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشدو بگذارد
از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم.
احمد شاملو
+ نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 17  توسط هوتن.م
|
