در خانه ات هستی ومیبینی
در ژرف اقیانوس آرام
نسل ماهی هزاران سال پیش از ما
نابود گردیده است
در خانه ایت هستی و می خوانی
نور فلان سیاره ، صدها سال نوری
تا بگذرد از کهکشان ما
پهنای این هفت آسمان را نور دیده است
در خانه ایت هستی و از اینگونه بسیار
هر روز می بینی و می خوانی و می دانی .
اما نمیدانی
اینک سه روز است
همسایه ات تنهای تنها در اتاقش
از این جهان بی ترحم چشم پوشیده است
همسایه بیمار
همسایه تنها
داروی قلبش را
در استکان هم ریخته ،
نزدیک لب آورده ، آه ،
اما ننوشیده است
آشفتگی هایی گواهی می دهد
تا با خبر سازد شما را یا شمایان را
بسیار کوشیده است !
همسایه ای امروز می گفت :
- البته ، با افسوس -
من سایه اش را گاه می دیدم ،
از پشت شیشه - مثل اینکه
مشت بر دیوار می زد !
و آن دیگری - افسرده - می افزود :
من هم صدایی می شنیدم
از پشت در ،
بی شک
تنهائیش را زار می زد .
