اشك رازيست، لبخند رازيست، عشق رازيست، اشك آن شب لبخند عشقم بود قصه نيستم كه بگويي
نغمه نيستم كه بخواني، صدا نيستم كه بشنوي، يا چيزي چنان كه ببيني
يا چيزي چنانكه بداني، من درد مشتركم مرا فرياد كن
![]()

دستهایم به تو فکر می کنند وقتی زیر چانه ام مشت می شوند !
اشك رازيست، لبخند رازيست، عشق رازيست، اشك آن شب لبخند عشقم بود قصه نيستم كه بگويي
نغمه نيستم كه بخواني، صدا نيستم كه بشنوي، يا چيزي چنان كه ببيني
يا چيزي چنانكه بداني، من درد مشتركم مرا فرياد كن
![]()

کاشانه ام به من مي گويد : (مرا ترک نکن ،زيرا گذشته ات ساکن همين جاست (
و جاده به من مي گويد : (به دنبال من بيا ،که من آينده تو هستم (
و من به کاشانه و جاده مي گويم : من نه گذشته اي دارم نه آينده اي .
اگر اين جا بمانم ، در اقامت من عزيمتي است و اگر بروم ، در عزيمت من اقامتي
وتنها عشق و مرگ همه چيز را دگرگون مي کند .
سلام بر عشق : ..............![]()
یا دستور از بالای نام تو بیگدار به آتش می زند مراکه همیشه
جای شقیقه ام میان گلوله هایت خالی است و همیشه یک صندلی
باز نشسته در گوشه پارکی ُ پیری مرا انتظار می کشد.
نامه ننوشته ات که به دستم رسید دچار سکوت شدم
تا بحال هیچ گونه کاغذی نگاه مرا اینگونه مچاله نکرده بود
یک شب نگاه تو کافی است تا همیشه
چشمهایم کبود بماند.
« دستهایم به تو فکر می کنند وقتی زیر چانه ام مشت می شوند »
تقدیم به همه عاشقها ![]()
![]()