تبليغاتX
زندگی با عشق زیباست

زندگی با عشق زیباست

دستهایم به تو فکر می کنند وقتی زیر چانه ام مشت می شوند !

 

 

 

  خدایا عاشقان را غم مده شکرانه اش با من ......  

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 خرداد1385ساعت 12  توسط هوتن.م  | 

 
خدای را
ناخدای من!
مسجد من کجاست؟
در کدامین دریا  کدامین جزیره؟
آن جا که من از خویش برفتم تا در پای تو سجده کنم
و مذهبی عتیق را     - چونان مومیایی شده ای از فراسوهای قرون-
به ورد گونه ای جان بخشم.
مسجد من کجاست؟
با دست های عاشقت آن جا مرا مزاری بنا کن!
 
 
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 10  توسط هوتن.م  | 

 

ترا به جای روزگارانی که نمی زیسته ام دوست دارم

برای خاطر گسترده بیکران دریا   برای خاطر عطر نان گرم

برای خاطر برف که آب می شود   برای خاطر گلهای نخستین

برای خاطر جانوران پاکی که از آدمی نمی رمند

برای خاطر دوست داشتن دوست می دارم

به جای همه زنانی که نمی شناسم دوست می دارم

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 خرداد1385ساعت 11  توسط هوتن.م  | 

 

هر سه مقابل پنجره نشستند خیره بر دریا.

یکی از دریا گفت .دیگری گوش کرد.

سومی نه گفت و نه گوش کرد.او در میانه دریا بود غوطه در آب

از پشت پنجره حرکات او آرام  واضح در آبی رنگ پریده آب

درون کشتی غرق شده ای چرخید.

زنگ نجات غریق را به صدا در آورد.

حباب های ریزی با صدای نرم بر روی دریا شکستند

ناگهان یکی پرسید: غرق شد؟

دیگری گفت: غرق شد.

سومی از عمق دریا نگاهشان کرد.

گویی به دو نفر که غرق شده اند می نگرد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 خرداد1385ساعت 9  توسط هوتن.م  | 

 

فکر میکنم که می خوانی پس می نویسم !

روزهایی که می رود گاه خوب و گاه هم.....اینجا دقیقا نقطه ای ست

که باید تصمیم گرفت و شروع کرد.

طلسم شده ام . برای هر کاری نیرویی که باید نیست که انگار اصلا نیست

من گم شده ام.!

اجازه بده کمی فکر کنم...!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 خرداد1385ساعت 17  توسط هوتن.م  | 

 

  مرا به دین اینهمه پیغمبر احتیاجی نیست

  همین بس است که اینک تویی خداوندم 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت 17  توسط هوتن.م  | 

    در حوالی کلبه کوچکمان، هوای دلتنگی تو به مشام می رسد. دلهر ه ای با من است

 

    که دلتنگی تو را درونم می جوید. کلمه ای جز عشق نمی یابم برای تمکین آنچه

 

     آزرده خاطرت کرده.

 

    تمام دلتنگیهایت را به من بده.


    امشب می خواهم در کنار تو تا صبح دلتنگیهایت را در آستانه چشمانم به رود بگویم

 

    که آنچه ما را از عشق لبریز می کند همین بهانه های ساده دلتنگی ست که باران را در

 

     کنار هم به دوش میکشیم.


    دلم را آنگونه برایت ساخته ام که تا آخر عمر پناهگاه خستگی دستانت باشد و حرفهای

 

    ناگفته چشمات بزرگترین دلتنگیهای قلبم شود.


    و بیقراری انتظار فقط صبوری می خواهد...عزیز دلم...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت 17  توسط هوتن.م  | 

 

   سلام به همه عاشقها !!!

   اول از همه شما ممنونم که با نظرات خوبتون من و مجبور  کردین که متن ها رو

   با وسواس بیشتری بزارم  دوم اینکه اومدم بگم دو روز دیگه آپ میکنم

   ( حتما دارین میگین خسته نباشی بعد از دو هفته تازه میگه ۲ روز دیگه )

   به هر حال دوست دارم بهترین متنها  مال شما بشه !!!

   مطمئن باشین با دست پر میام .

   از همه دوستان هم میخوام که تو خبرنامه اسم بنویسن که از طریق ایمیل

   از آپ شدن وبلاگ با خبر شوند.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 11  توسط هوتن.م  |