تبليغاتX
زندگی با عشق زیباست

زندگی با عشق زیباست

دستهایم به تو فکر می کنند وقتی زیر چانه ام مشت می شوند !

 

تمام عشق و احترام من برای کسی است که خود را به تمامی

 و همان گونه که هست می پذیرد. او شهامت دارد. شهامت آن دارد

 که در برابر فشار خرد کننده جامعه که تلاش میکند وجودش را به

نیک و بد   گناه و بی گناه تقسیم نماید  ایستادگی کند.

سلام . امروز متن یک عاشق رو براتون گذاشتم  که از من و شما

سوال کرده .


                                               هو ۱۲۱

به حرمت پیر به تو و دوستان یکرنگت سلام میکنم

متنها و نوشته و اشعار همه شما را مطالعه کردم

و فقط از این حیث که بدنبال نظر خواهی هستید گستاخی میکنم

و نظرم رو با ارائه چند سوال به شما میدهم

همه شما خوشبختانه  مست هستید و عاشق اما مست از جام تهی

و عاشق نمیدانم چه معشوقی؟

چرا همه شما درگیر واژه ها هستید ؟ چرا از عشق مجازی و عشق

حقیقی می گویید؟ مگر عشق مجازی هم وجود دارد؟

همه شما از مستی و شراب وخدا و عشق مینویسید. از شما میپرسم

ساقی کیست؟ میخانه کجاست؟ خدا کجاست؟ عشق چیست؟

معشوق کدام است؟ چرا گلایه از معشوق؟ چرا احتیاج به کمک؟

چرا این همه بیان احساسات ؟ اگر او را نیافته اید که مولانا وار فریاد

سر بدهیم که : والله که بی تو شهر مرا حبس میشود .. آوارگی به کوه

و بیابانم آرزوست . اگر او را یافته ایم  که : تا تو پیدا آمدی پنهان شدم

زانکه با معشوق پنهان خوشتر است.

درد بر من ریز و درمانم مکن...  زانکه درد تو ز درمان خوشتر است

عشق یعنی او شدن. عشق یعنی به دنبال درد بودن نه بدنبال درمان

عشق یعنی غمگین بودن نه اندوهگین بودن  و درد عشق یعنی

جدایی نه تنهایی بی اویی نه بی کسی

اگر همه شما عاشق هستید چرا به دنبال نظرات مثبت و منفی

این و آن هستید؟ این همه حرف میزنیم نا آن حرف اصلی را نزنیم

برای شما آرزوی درد میکنم تا طبیب عشق را فریاد بزنید.

برای همه شما آرزوی خماری میکنم تا ساقی را فریاد بکشید

میخواهم حقیقتی را برایتان بنویسم اما قلم عاجز است و زبان از

بیان ناتوان پس احساسی را که در ورای این کلمات ظعیف و زبون

پنهان کرده ام  دریابید . دریابید.

بیائید هم احوال حال آرزویی شویم که شاعر عارف در مقامشان میگوید

خوشا آنان که از او مینویسند

ز خطو خال و ابر مینویسند

بیائید برای یکبار هم که شده در خلوتمان دور هم حلقه بزنیم و یکدل و

یک صدا هو را فریاد بکشیم

به جز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمیدانم

که شادی در همه عالم از این خوشتر نمیدانم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 اردیبهشت1385ساعت 23  توسط هوتن.م  | 

 

کهکشان ها کو زمینم؟ زمینم کو وطنم؟  وطن کو خانه ام؟ خانه کو مادرم

مادر کو کبوترانم؟

معنای این همه سکوت چیست ؟ من گمشده ام در تو یا تو گمشده ای

در من ای زمان ُ

کاش هرگز آ ن روز از آن درخت انجیر پائین نیامده بودم  ُ کاش.

شب در چشمان من است به سیاهی چشمهایم نگاه کن

روز در چشمان من است به سفیدی چشمهایم نگاه کن

شب و روز در چشمان من است به چشمهایم نگاه کن

پلک اگر فرو بندم جهانی در ظلمات فرو خواهد بست

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان نه به دستی ظرفی را چرک

میکنند نه به حرفی دلی را آلوده تنها به شمعی قانع اندو اندکی سکوت

من حسینم ُ پناهیم . خودمو میبینم خودمو مشنوم خودمو فکر میکنم

تا هستم جهان ارثیه بابامه . سلام هاش ُ همه عشق هاش همه درداش

تنهایی هاش . وقتی نبودم .مال شما

اگر دوست داری با من ببین یا بذار باهات ببینم . با من بگو یا بذار با تو بگم

سلام هامونو عشق هامونو در دامونو تنهایی هامونو .

ادامه دارد....

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 اردیبهشت1385ساعت 14  توسط هوتن.م  | 

 

خوب آره که خیابونا و بارونا ومیدونا ارث بابامه واسه همینه که از

بوق سگ تا دین روز این کله پوک و میگیرم بالا و از بی سیگاری میزنم

زیر آواز  و اینقدر میخونم تا این گلوی وامونده وابمونه تا که شب بشه و

بچپم توی چهار دیواری حلبی

شام که نیست خوب زحمت خوردنش هم ندارم

در عوض چشم منو پوتین های مچاله و پیریه که رفیق پرسه های بابام بودم

بعدشم واسه اینکه قلبم نترکه چشمارو میبندم و کله رو ول میکنم رو بالش

که پر از گریه های ننمه

گریه که دیگه آر نیست  خواب که دیگه  کار نیست

خواب که دیگه کار نیست که مجبور باشی از کله سحر یا مفت بگی و یا

مفت بشنوی و آخر سر اینقدر سر به سرت بزارن تا سر بزاری به خیابونا

هی ُ هی  دل بده تا پته دلمو واست رو کنم

تو این دنیای هیچکی به هیچکی این یکی دست باید اون یکی دستتو

بگیره وگرنه خلاصی ُ خلاص

اگه این نبود حالیت میکردم که کوه ها رو چطوری جا به جا میکردن

استکان ها رو چه جوری می ساختن ُ  سردو گرم وتلخ و شیرینش

نوش جان

من یاد گرفتم چه جوری شبا از رویا ها یک خدا بسازم و دعاش کنم

عظمتت رو جلال ُ امشبم گذشت و کسی ما رو نکشت

بعدشم چشمامو میبندم ُ دل  و می سپارم به صدای فلوت یتی کوره

که هفتاد ساله تموم عاشق یه دختره چهارده ساله بوره

من هم عشق سیاهمو سوت میزنم تا خوابم ببره  تو ته تهای خواب

یه صدای آشنایی چه خوش میخوند بشنو .

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 اردیبهشت1385ساعت 14  توسط هوتن.م  | 

 

    ایستاده ای و بودن را نفس می کشی، آری همان وقت که اسطوره
    ذهنت آرام به سوی تباهی می رود، همان جا که تو سطر آغاز افسانه ها
    می شوی،همان جا که در ادراک خاطراتی تلخ معلق می مانی، یک نفر
    شاید یک عاشق همچنان به انتظار توست، شاید هنوز هم دلی برای
    نگاهت می تپد.پس چرا همچنان در هجوم خاطرات تلخ محصور مانده ای؟
    و آن زمان که در اوج یاس و نومیدی در کلبه خاک گرفته و قدیمی ذهنت
    "گذشتن ها" را معنا می کنی آرام به بوم هزار رنگ خاطرات شیرین و
    مهربانی سرکش از شعله های جنون بیندیش.
    پس چرا هیچ گاه سعی نمی کنی تو ویران کننده دیوارهای کاه گلی غرور
    باشی، چرا هیچ گاه سعی نمی کنی پشت حصارهای سکوت را هم ببینی.
    باور کن آنجا، آن سوتردیوارهای کاه گلی غرور ، درست پشت حصارهای
    کاغذی سکوت دنیای روشنی است، پر از اقاقی هایی که به دنبال یاس
    می دوند، باور کن آسمان آنجا مثل آسمان "هرکجا" نیست،و رود هایش
    برای عبور اجازه نمی خواهند،
باور کن آنجا عاشقی چشم انتظار توست

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 اردیبهشت1385ساعت 11  توسط هوتن.م  | 

 

ز بس بستم خیال تو     تو گشتم پای تا سر من

تو آمد خرده خرده        رفت من آهسته آهسته

 

 خدمت تمام دوستای خوبم سلام  عرض میکنم و یک معذرت خواهی !

تو این مدت که آپ نکردم مسافرت بودم ولی دوستم تمام نظرهای

قشنگ شما رو برام میخوند تا یک همچین روز قشنگی بیام و جواب

خوبی های تک تکتون رو  بدم     

دوستان در خبر نامه عضو شوید تا هنگام به روز شدن اطلاع پیدا کنید.

منتظر نظرات قشنگتون هستم!

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 اردیبهشت1385ساعت 11  توسط هوتن.م 

 

 از بخت یاری ماست شاید که آنچه می خواهیم یا بدست نمی آید یا از دست

  میگریزد.

 چند بار امید بستی و دام برنهادی تا دستی یاری دهنده کلامی مهر آمیز

  نوازشی یا گوشی شنوا بچنگ آری.

 چند بار دامت را تهی یافتی؟

 از پای منشین آماده باش که دیگر بار ودیگر بار دام باز گستری.

 پنجه درافکنده ایم با دستهایمان به جای رها شدن

 سنگین سنگین بر دوش میکشیم بار دیگران را به جای همراه

 کردنشان. عشق ما نیازمند رهائیست نه تصاحب

در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه !

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 اردیبهشت1385ساعت 16  توسط هوتن.م  |