تمام عشق و احترام من برای کسی است که خود را به تمامی
و همان گونه که هست می پذیرد. او شهامت دارد. شهامت آن دارد
که در برابر فشار خرد کننده جامعه که تلاش میکند وجودش را به
نیک و بد گناه و بی گناه تقسیم نماید ایستادگی کند.
سلام . امروز متن یک عاشق رو براتون گذاشتم که از من و شما
سوال کرده .
هو ۱۲۱
به حرمت پیر به تو و دوستان یکرنگت سلام میکنم
متنها و نوشته و اشعار همه شما را مطالعه کردم
و فقط از این حیث که بدنبال نظر خواهی هستید گستاخی میکنم
و نظرم رو با ارائه چند سوال به شما میدهم
همه شما خوشبختانه مست هستید و عاشق اما مست از جام تهی
و عاشق نمیدانم چه معشوقی؟
چرا همه شما درگیر واژه ها هستید ؟ چرا از عشق مجازی و عشق
حقیقی می گویید؟ مگر عشق مجازی هم وجود دارد؟
همه شما از مستی و شراب وخدا و عشق مینویسید. از شما میپرسم
ساقی کیست؟ میخانه کجاست؟ خدا کجاست؟ عشق چیست؟
معشوق کدام است؟ چرا گلایه از معشوق؟ چرا احتیاج به کمک؟
چرا این همه بیان احساسات ؟ اگر او را نیافته اید که مولانا وار فریاد
سر بدهیم که : والله که بی تو شهر مرا حبس میشود .. آوارگی به کوه
و بیابانم آرزوست . اگر او را یافته ایم که : تا تو پیدا آمدی پنهان شدم
زانکه با معشوق پنهان خوشتر است.
درد بر من ریز و درمانم مکن... زانکه درد تو ز درمان خوشتر است
عشق یعنی او شدن. عشق یعنی به دنبال درد بودن نه بدنبال درمان
عشق یعنی غمگین بودن نه اندوهگین بودن و درد عشق یعنی
جدایی نه تنهایی بی اویی نه بی کسی
اگر همه شما عاشق هستید چرا به دنبال نظرات مثبت و منفی
این و آن هستید؟ این همه حرف میزنیم نا آن حرف اصلی را نزنیم
برای شما آرزوی درد میکنم تا طبیب عشق را فریاد بزنید.
برای همه شما آرزوی خماری میکنم تا ساقی را فریاد بکشید
میخواهم حقیقتی را برایتان بنویسم اما قلم عاجز است و زبان از
بیان ناتوان پس احساسی را که در ورای این کلمات ظعیف و زبون
پنهان کرده ام دریابید . دریابید.
بیائید هم احوال حال آرزویی شویم که شاعر عارف در مقامشان میگوید
خوشا آنان که از او مینویسند
ز خطو خال و ابر مینویسند
بیائید برای یکبار هم که شده در خلوتمان دور هم حلقه بزنیم و یکدل و
یک صدا هو را فریاد بکشیم
به جز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمیدانم
که شادی در همه عالم از این خوشتر نمیدانم