تبليغاتX
زندگی با عشق زیباست

زندگی با عشق زیباست

دستهایم به تو فکر می کنند وقتی زیر چانه ام مشت می شوند !

 

ارزشت را با مقایسه کردن خود با دیکران پایین نیاور،زیرا همه ما با یکدیگر متفاوتیم.

اهداف و آرزوهایت رابا توجه به آنچه که دیگران،با اهمیت تصور می کنند؛تعیین نکن،زیرا فقط تو میدانی که چه چیزی برایت بهترین است.

با زندگی کردن در گذشته یا آینده،زیستن در زمان حالرا از دست نده.حتی اگر یک روز در زمان حال زندگی کنی،همه روزهای عمرت را زیسته ای.

هنگامی که هنوز چیزی برای بخشیدن داری،هرگز نا امید نشو.

هیچ چیز واقعا به پایان نمیرسد تا لحظه ای که خودت دست از تلاش برداری.

از مواجه شدن با خطرات نترس؛زیرا بدین ترتیب فرصت می یابی که بیاموزی چقدر باید شجاع باشی.

با گفتن اینکه؛یافتن عشق غیر ممکن است مانع ورود عشق به زندگی خود نشو.

سریع ترین راه دریافت عشق،بخشیدن آن به دیگران است.

سریع ترین راه از دست دادن آن،محکم نگاه داشتن آن است.

رویاهای خود را رها نکن.بدون رویا بودن یعنی بدون امید بودن و ناامیدی یعنی اینکه که هیچ هدفی نداری.

زندگی یک مسابقه نیست،بلکه سفری است که هر قدم از مسیر آن را بایدلمس کرد

                                                  وچشید.

+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1384ساعت 19  توسط هوتن.م  | 

 

 همين چند روزهاست كه فهميدم چشمهايم بيهوده مويه نمي كند هر شبانه .... ديگر خود را  ميان پستوي تنهايي ،‌پشت ديوار سربي لبخند تلخ دروغين پنهان خواهم كرد ... و به « تو » دروغ خواهم گفت ... به همه دروغ خواهم گفت ... نه ! من اصلا سكوت خواهم كرد كه تاب دروغ را ندارم .. خود را ميان انديشه هاي خالي و پر سرگردان خواهم كرد كه صدايي در من از اعماق فرياد مي زند : چرا عشق چنين ساده سرد مي شود ؟ چرا مهر چنين بيهوده از ميان برداشته مي شود ؟ ... چرا دوستي چنين بي مايه گم مي شود در غبار ؟ مگر دل آدم از كلوخ است ؟ يا من بيهوده روح خويش را مصرانه به پايبند يك تعهد به ابتذال مي كشانم هميشه ؟ و يا شايد دل من بيراهه مي رود اگر مهر طلب مي كند ... مهر تعهد مي طلبد و تعهد سرسختانه جدايي مي آفريند ... ! و من غرق در بهت و حيرت تعهد را تنها مقصر ميدان مي بينم .... !‌ و خويش را باز هم تنها و داغ ديده يك سرماي كشنده ... سخت تر از زمستان يخبندانهاي طولاني ... سرد سرد از بي تفاوتي « او » به ديوار فاصله ميخكوب مي يابم .... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 اسفند1384ساعت 13  توسط هوتن.م  | 

 

 

اگر يك بار ديگر می زيستم سخن كمتر می گفتم بيشتر گوش می سپردم .

دوستانم را به شام دعوت ميكردم بی آنكه نگران لكه هايی كه بر فرش افتاده

 يا مبلی كه رنگ و رويش رفته است باشم.

اگر يك بار ديگر می زيستم دوستت دارم های بيشتر و مرا ببخشيدهای

 بيشتری می گفتم .

بر سر چيزهای كوچك تا اين حد برافروخته نشو نگران آن نباش

 كه چه كسی تورا دوست ندارد و چه كسی بيشتر از تو مال جهان دارد

ويا ديگران چه می كنند بيا در عوض ازبودن در كنار آنان كه دوستمان دارند

لذت ببريم بيا تا به آنچه خدا به ما داده بيانديشيم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 اسفند1384ساعت 15  توسط هوتن.م  | 

 

   رسم زندگی این است

   یک روزکسی را دوست می داری

   وروزبعد تنهایی 

   به همین سادگی...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 اسفند1384ساعت 15  توسط هوتن.م  | 

 

گفتم : این روزها دل خیلی بهانه تو را می گیرد .هوای دیدن تو را دارد.

گفت : می دانم همه چیز بهانه ایست برای شانه به شانه در حال و

هوای با هم بودن رفتن  نشستن و گریستن

گفتم : چرا گریه ! رفتن و نشستن درست! اما گریستن را نمی خواهم

نه !

گفت : برای برای حرمت نگاه ناگهان تو

برای یک دل دریا حرف نگفته

گفتم : و برای آنچه که گفتم و گفتم و نشنیدی !

گفت : برای آنچه خواستم و بودی خواستی و نبودم . برای هر چه که نمی دانم!

گفتم : در تمام این همه سالها که همه از یادش برده بودند

تو تنها کسی هستی که هستی !

گفت : در این دل دل دلواپسی عزیز دل ! وقتی تو هستی انگار همه نیستند.

شب از آن شب ها که در عمرت کم دیده ای .          دریا دریا ستاره!

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 اسفند1384ساعت 18  توسط هوتن.م  | 

 

چیزی  به تحفه نمی دهد عشق مگر خویش را و نمی ستاند مگر از

                                         خویشتن.

 

                نه بندی تملک است و نه سودای تصاحب

                که عشق را عشق کفایت است و نهایت .

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 اسفند1384ساعت 18  توسط هوتن.م  | 

عاشقي می خواست به سفر برود. روزها و ماه ها و سال ها بود که چمدان می بست. هی هفته ها را تا می کرد و توی چمدان می گذاشت. هی ماه ها را مرتب می کرد و روی هم می چید و هی سال ها را جمع می کرد و به چمدانش اضافه می کرد.
او هر روز توی جیب های چمدانش شنبه و یکشنبه می ریخت و چه قرن هایی را که ته ته چمدانش جا داده بود.
و سال ها بود که خدا تماشایش می کرد و لبخند می زد و چیزی نمی گفت. اما سرانجام روزی خدا به او گفت: عزیز عاشق، فکر نمی کنی سفرت دارد دیر می شود؟ چمدانت زیادی سنگین است. با این همه سال و قرن و این همه ماه و هفته چه می خواهی بکنی؟

عاشق گفت : خدایا! عشق، سفری دور و دراز است. من به همه این ماه ها و هفته ها احتیاج دارم. به همه این سال ها و قرن ها، زیرا هر قدر که عاشقی کنم، باز هم کم است.
خدا گفت : اما عاشقی، سبکی است. عاشقی، سفر ثانیه است. نه درنگ قرن ها و سال ها. بلند شو و برو و هیچ چیز با خودت نبر، جز همین ثانیه که من به تو می دهم.
عاشق گفت : چیزی با خود نمی برم، باشد. نه قرنی و نه سالی و نه ماه و هفته ای را.

اما خدایا ! هر عاشقی به کسی محتاج است. به کسی که همراهی اش کند. به کسی که پا به پایش بیاید. به کسی که اسمش معشوق است.
خدا گفت : نه ؛ نه کسی و نه چیزی. "هیچ چیز" توشه توست و "هیچ کس" معشوق تو، در سفری که که نامش عشق است.
و آنگاه خدا چمدان سنگین عاشق را از او گرفت و راهی اش کرد.
عاشق راه افتاد و سبک بود و هیچ چیز نداشت. جز چند ثانیه که خدا به او داده بود.
عاشق راه افتاد و تنها بود و هیچ کس را نداشت. جز خدا که با اوست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 اسفند1384ساعت 13  توسط هوتن.م  | 

هر زخمي را محبت مرهم است‌. زخم‌هايتان را مرهم كنيد. دوست بداريد اما نه مانند معامله گران كه اين كالايي است پست و زميني‌. همانند آسمانيان دوست بداريد.آنان عشق را براي عشق دوست دارند. زيبايي را چون كه زيباست و پاكي را چون كه پاك است‌. اين عشق هم پاك است و هم زيبا. هم شفا و هم زندگي‌، هم جاودانگي و هم هر آن چه از وجود خداوند مي‌درخشد دوست بداريد كه دوست داشتن چون نور است و عشق چون خورشيد. تا نور خورشيد را حس نكنيد، ايمان به آن محال است‌. پس دوست بداريد كه بدون آن ايمان را نخواهيد يافت‌. بدانيد كه عشق سرچشمة همة شاديهاست‌. عشق درياي بي‌ساحل لذت هاست‌. چرا به سوي دريا نمي‌رويد؟ دوست داشتن وجودتان را مست و حيران و از خود بي‌خود مي‌كند. دوست داشتن نشان‌ِ حضور خداوند است‌. خدا را، خدا را دوست بداريد، دوست بداريد و باز هم خدا را دوست بداريد!

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 15  توسط هوتن.م  | 

هر كسي از من خواست با او باشم از من دور شد

مهرباني ديد و از اين لطف  من مغرور شد

خواستم با او بمانم  تا ابد هم آشيان

ديدم اما هر چه راگفتم به او در گور شد

كاش مي شد قلب وسعت مي گرفت

شمع با پروانه الفت مي گرفت

كاش مي شد در پس احساسها

خنده ها از اشك سبقت مي گرفت

كاش مي شد از الفباي وجود

عين و شين و قاف نشات مي گرفت

كاش ميشد در پس سجاده ها

يك دعا تا اوج رفعت مي گرفت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 15  توسط هوتن.م  | 

عشق...                             ...Love is

آزادی در پی گیری آرزوها    the freedom to pursue your desires

و تقسیم تجربه ها با دیگران    while sharing your experiences with the other person

بالیدن من وتو با هم ودر کنار هم    the growth of one individual alongside of

عشق سر چشمه کامیابی است.     and together with the growth of another individual love is the source of success

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 15  توسط هوتن.م  | 

دیشب در خیال گرم تو همراه دردهای بیشمار قلبم دلم را در قبرستان

شادی به خاک سپردم و با خونی از دیدگانم نوشتم:

 تشنه یک جرعه عشقت شب است و غربت مرا در تنگنای خود می فشارد

 حال به اسمان نظر میکنم و میبینم که ماه من تویی...

+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1384ساعت 18  توسط هوتن.م  | 

بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود
اهل زمين نبود نمازش شكسته بود
برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بود
تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود
چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت
عمري براي هر تيشه و تبر دسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر
پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود

+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1384ساعت 18  توسط هوتن.م  | 

 

    قول:

 

   هيچ يك قول نداده بودند

   تمام عمر منتظر ماند
 
   ايمان تنها ناجي اش بود
 
   مي دانست كه خواهد شنيد.
 
   بالاخره روزي گفت:
 
   دوستت مي دارم
 
   مي دانست كه ديگر به هيچ قولي نياز نيست.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1384ساعت 18  توسط هوتن.م  | 

 

دل سوخته ای میگفت

 

قهر با عشق نا ممکن است 

 

جرا که خورشید عشق خاموش نمی شود

 

گویی که خاموش شود ؟

 

یقینا فراموش نمی شود

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1384ساعت 17  توسط هوتن.م  | 

 

راست میگویی من و تو دو نیمه سیب هستیم اما افسوس که تو از من

جدا هستی و نمیدانی در نیمه دیگر این سیب چه می گذرد.

+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1384ساعت 17  توسط هوتن.م  | 

 

تو میگی بارون رو دوست داری   اما وقتی بارون میباره   چترتو باز میکنی

تو میگی باد رو دوست داری       اما وقتی باد میوزه       پنجره رو میبندی

تو میگی خورشید رو دوست داری اما وقتی آفتاب می تابه

                                                                             پرده اتاق رو میکشی

پس چطور باور کنم که می گی

                                                           دوستت دارم...!

+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1384ساعت 17  توسط هوتن.م  | 

 

سلام به تمام کسانی که لطف میکنن و به وبلاگ من سر میزنن وکسانی

 که منو به نظراتشون شرمنده میکنن.

مطمئن باشید نظراتتون منو مجبور میکنه مطلب هامو بهتر  کنم .

نوشتن راجع به عشق کار آسونی نیست.

یعنی من فکر میکنم عشق  واقعی اونقدر بزرگه که حتی ما رو از فکر کردن

به اون عاجز می کنه .مثل فکر کردن به خدا و هستی یا دلیل بودن ما

تا حالا فکرشو کردی.(عشق یعنی خدا)

با عشق به خدا رسیدن !خیلی جالبه و در عین حال هیجان انگیز .

برای رسیدن به همه چیز باید.... نمی دونم ولی میدونم میتونیم درباره این

مطلب  یا بهتر بگم  عشق از نظرات همدیگه با خبر بشیم.

                                                                             

                                                       منتظر حرفای قشنگتون هستم   

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 اسفند1384ساعت 11  توسط هوتن.م  | 

 

هر روز پسرکی فقیر

برای سیر کردن قلبش سر کوچه ای به گدایی نگاهی می نشست

و دختری نجیب برای رفع هفتاد بلا صدقه ای می انداخت در کاسه چشمانش.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 اسفند1384ساعت 9  توسط هوتن.م  | 

 
 
دیشب که پشت پنجره چشام به آسمونا بود          

  ستا ره ای خبر آورد دلگیری از چرخ کبود

 ستاره گفت غصه داری دلت گرفته از همه               

 برای گفتن غمات یه دنیا هم بازم کمه

می گفت شبا دیر می خوابی خوب به خودت نمیرسی     

می گفت به غیر از دل من دل ندادی به هیچکسی    

می گفت باهاش حرف میزنی  می گی یه دنیا غم دارم

تو رو خدا بگو که من چی از ستاره کم دارم؟

ستاره گفت میومدی شبا بهش سر می زدی

کاشکی یه روز به خواب من می آومدی در می زدی

کاشکی یه بار به جای اون غمت به من گفته بودی

شاید بخندی با خودت بگی عجب چه حسودی

آره حسادت میکنم مگه ازش چی کم دارم

مگه اینو نمی دونی که از غم تو غم دارم

دردهای قلبتو بگو به من که غمخوار توام

تا وقتی جون به تن دارم دوست دارم یار توام

باورکن آروم میگیری درد دلت سبک میشه

اینجوری باور میکنم دوسم داری تا همیشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 اسفند1384ساعت 9  توسط هوتن.م  | 

 

قلب من در هر زمان خواهان توست        چشم هایم عاشقم مهمان توست

گر چه لبریز از غم و درمانده ای              هر نگاهم در پی درمان توست

در میان ظلمت شبهای غم                     چلچراغ قلب من چشمان توست

در کنارم لحظه ای آسوده باش               همدم دستان من دستان توست.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 اسفند1384ساعت 9  توسط هوتن.م  | 

 

 

                    عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت می برد.(افلاطون)

 

            عشق مرد،قسمتی از زندگی او،وعسق زن همه زندگی اوست.(لرد بایرون)

 

      عشق قویترین سپاه است،زیرا در یک لحظه بر قلب و مغز و برجسم حمله میکند.(ولتر)

 

        من از خوشبختی های زندگی بهره مند شدم چون در زندگی عاشق شدم .(شکسپیر)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 اسفند1384ساعت 20  توسط هوتن.م  | 

حتي در آسمان تيره و ابري هم مي توان ستاره پيدا کرد .

حتي از درياي خروشان و توفاني هم مي شود ماهي گرفت.

اگر آب نيست وآفتاب بي رمق است ، ميتوان حتي گل ودرخت را در حافظه کاشت

 و برگ و بارشان را به تماشا گذاشت . تنها بايد به چشمهايمان بياموزيم

 که زيباييها را جستجو کنند، به گوشهايمان ياد بدهيم

که زمزمه هاي مهرباني را بشنوند، به قلبهايمان هشدار دهيم

 که جز براي محبت وعشق نتپند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 اسفند1384ساعت 10  توسط هوتن.م  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1384ساعت 18  توسط هوتن.م  | 

اگر تمام آن همه را دیدیم و شنیدیم ، اگر لب فرو بستیم و نفس هم بر نیاوردیم

 اگر دست و دل زخمی از این همه نگفته و درشت شنیده ، بی زخمه ماند و حرفی

  سخنی ، کلامی و سلامی نگفتیم ، گمان مبر که آن همه درست بود و قبول داشتیم !

  که خود قبول داشتن و نداشتن ما گرهی از کار فرو بسته نمی گشاید .

  تنها حرمت گذاشتیم ، خون دل خوردیم و سینه را از آهی پُراز خون انباشتیم

تا شاید یک روز ، یک موسم که می دانیم خیلی هم دور نیست

از دست و دلی که نارفیق بود بگوئیم . بگوئیم :

                                          " می توان مثل هیچ کس نبود و باشیم "

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1384ساعت 18  توسط هوتن.م  | 

همیشه می پنداشتم  که عشقی همانند " عشق ما " را تنها در رویاها می توان یافت

در گذشته نمی خواستم هیچ کس کاملاْ مرا بشناسد

حالا می بینم به تو چیزهایی را از خودم می گویم که مدت ها بدان ها فکر نکرده ام

چرا که می خواهم همه چیز را درباره من بدانی

در گذشته می خواستم دیگران تنها نیکی هایم را ببینند

حالا می بینم از این که تو اشتباهات مرا می بینی ناراحت نمی شوم

چرا که می خواهم مرا همان طور که هستم بپذیری

در گذشته می پنداشتم تنها من هستم که می توانم برای خود درست تصمیم بگیرم

حالا می توانم نظراتم را با تو در میان بگذارم و تو مرا در تصمیماتم یاری کنی

چرا که به تو اطمینان کامل دارم

در گذشته شیوه رفتار با مردم برایم بی ارزش بود

حالا می بینم که نسبت به همه احساس تازه ای یافته ام

چرا که تو لطیف ترین احساسات مرا برانگیخته ای

در گذشته عشق برایم واژه ای ناشناخته بود

حالا می بینم که در اعماق وجودم ، هر بافت هر عصب ، هر هیجان و هر احساس من

در التهاب است ، در شور شگفت انگیز عشق !

همیشه می پنداشتم که عشقی همانند " عشق ما " را تنها در رویاها می توان یافت

حالا دریافته ام که عشق ما حتی از آنچه در رویاها می یابیم نیز زیباتر است !

و آن عشق تنها از آن توست .

                                                                                                                     " سوزان پولیس شوتز "

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1384ساعت 17  توسط هوتن.م  | 

 

  

   عاقل مباش که  غم  دیگران  خوری   

دیوانه باش که غمت دیگران خورند

*************

گویند  مردمان  غم  دیوانه  می خورند

دیوانه هم شدیم و غم ما کسی نخورد !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1384ساعت 17  توسط هوتن.م  | 

 

  راهيست راه عشق كه هيچش كناره نيست  آنجا جز آنكه جان بسپارند چاره

 نيست هر گه كه دل به عشق دهي خوش دمي بود  در كار خير حاجت هيچ

 استخاره نيست .

 با حافظ.......  هرگه که دل به عشق دهی خوش دمی بود   

 با حافظ.......  سخن عشق نه آن است كه آيد به زبان

با حافظ.......تا تو پیدا آمدی پنهان شدمزانکه با معشوق پنهان

خوشتر است

     

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1384ساعت 14  توسط هوتن.م  | 

   

تا چند صباحي ديگر شايد پايان راه زندگي ام باشد ، و يا شايد آغاز دوباره زندگي
آري من بيمارم ، بيماري كه من مبتلا شده ام پايانش مرگ است ، تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم تا فرا رسد اميدي ندارم ، تنها اميدم به خداست كه دواي دردم را برايم برساند
ميخواهم در اين لحظات كه از مرگ خودم باخبرم و ميدانم چه زماني فرا مي رسد وصييتي براي همگان بنويسم پس بخوانيد وصييت من را در اين دفتر عشق

آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد
آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس

آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد

آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد
وصيت من به همه عاشقان و آدميان همين چند جمله بود
من سرطان دارم ، سرطان عشق
دواي درد من معشوقم هست ، و تاريخ مرگم برابر جدايي او از من مي باشد

دواي دردم رسيدن به معشوقم هست ، و تاريخ شفايم گرفتن دستان او و رسيدن به او مي باشد

پس خداوندا دواي درد مرا به قلبم برسان تا اين كابوس وحشتناك سرطان و مرگ به خاطر جدايي از عشق را از وجودم محو شود

الهي به اميد تو

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1384ساعت 14  توسط هوتن.م  | 

 

      عشق واقعی ایثار است . با دادن و نه ستاندن با از دست دادن و نه به دست آوردن

                           با رها کردن و نه با تملک است که عشق می ورزیم

                                                   *************

      تنها عشق حقیقی عشق الهی است. انواع دیگر عشق در صورتی مفیدند که عشق

                                      الهی در قلب حضور داشته باشد.

                                                   *************

      عشق حتی زمانی که آسیب ببیند نمی تواند آسیب برساند. عشق صبور  بخشاینده

      و وفادار است. عشق اعتماد میکند ومی بخشد بی آن که به فکر گرفتن باشد.

                                                    ************

      مهمترین وظیفه برای جوینده معنویت  پرورش عشق به خداست . با عشق به

                                  زنجدیدگان می توان به خدا عشق ورزید.

                                                    ************

      منتظر نشوید تا دیگران به شما عشق بورزند بلکه نخست شما باید به آنها عشق

                                                            بورزید.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 اسفند1384ساعت 16  توسط هوتن.م  | 

 

ای کاش میشد با حرارت خورشید ریشه های بیگانگی و تردید را سوزاند ..ای کاش میشد از قفس تنگ حسرت و اندوه به آسمان آبی آرزوها پر کشید و بر بالاترین قله ایثار و مهربانی آشیانه ساخت .ای کاش میشد با ریشه هایی از ایمان یا شاخه هایی از اعتماد و یکدلی با برگ هایی از تقوا و گلبرگ هایی از صفا و صمیمیت با هر چشمه ایی از عاطفه و مهر ومحبت در میان بوستانی از گذشت ومهربانی و دور از نامهربانی ها زندگی کرد

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1384ساعت 19  توسط هوتن.م  | 

واقعا عشق چيه ؟؟؟

عشق رو مي شه جاذبه و كشش قلبي آدم به سوی كمال و زيبايي دونست. زيبايي، يكي از كمالاته و زيبای مطلق، خداست. عشق رو جز با عشق نميشه  شناخت. عشق رو جز عاشق نميتونه درك كنه؛ اما برای نزديك شدن موضوع به ذهن، ميتونيم از مثالهای موجود در مراتب پايين تر موجودات زنده استفاده كنيم.

جذبه ی پروانه به سوی شمع، كشش شاخ و برگ درختان به سوی نور، كشش ريشهها به سمت خاك، گرايش انساني كه در تاريكي قرار ميگيره، به سوی هر نقطة نوراني، كشش برخي حيوانات به طرف جريانها و ميدانهای مغناطيسي و نظاير آن، ميتونن نمونههایی از اين قبيل باشن.

عشق در مرتبهای بسيار عاليتر و به عنوان عاليترين تجلي عالم هستي، قلب انسان رو به سوی كمال و زيبایی مطلق سوق ميده. انسان رو خدا به گونهای آفريده كه وقتيی به سوی نور وجود مطلق متمايل ميشه، با تمام وجود به طرف اون كشيده ميشه. به اين ترتيب، عشق كشش قلب آدمي به سوی خداست.

به عبارت ديگر، عشق يك انسان به انسان ديگر، اگر خالي از هواها و اميال باشه، نشانه‎‎ای از عشق به كمال مطلق است...

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1384ساعت 19  توسط هوتن.م  | 

در کوچه باغ پر طراوت اندوههایم که از صدای شکیب خنده های تو آکنده است
 تو زیباترین پرنده عشقی هستی که بر برفهای خوشبختی من تکیه زدی،بگذار بر صفحه تاریک و بی رنگ زندگی ام تنها عطر و بوی تو پاشیده شود که آن گاه در زیر باران پر طراوت دوستی بر سجده گاه پیشانی ات بوسه زنم،چرا که من از تمامی چشمها تنها چشمان تو را برگزیده ام

 
+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1384ساعت 18  توسط هوتن.م  | 

بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه ی عشق تر است.....

 

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1384ساعت 17  توسط هوتن.م  | 

گفتند : ستاره را نمی‌توان چيد

 و آنانکه باور کردند 

برای چيدن ستاره

حتی

دستی دراز نکردند.

اما باور کن

که من به سوی زيباترين و دورترين ستاره

دست درازکردم

و هرچند دستانم تهی ماند

اما چشمانم لبريز ستاره شد!

ستاره‌های درونت را

در شب چشمانت رها ساز

و باور کن

عشق را هدفی نيست

آنچنان که به دست آيد

در آغوش جای گيرد

و يا در آيينه چشمانت به تصوير نشيند

باور کن که

عشق

خود همه چيز است........

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1384ساعت 17  توسط هوتن.م  | 

اخ که چه ساده خواستمت   روی چشام  می ذاشتمت

دشنه شدی به جون من       گفتی نمی شناسمت

اخ چه بهونه گیر شدی          من که نمیشه باورم

گفتی هوای عشق تو           دیگه پریده از سرم

مگه نخواستی جون بدم       این دل واین دشنه تو

تموم کنین وصیتو                 بزار بشم خراب تو   

                     بزار بشم خراب تو

 

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1384ساعت 16  توسط هوتن.م  | 

  به انتهای احساسی آرام اندیشیدم         
        
 به انچه که ارامشي بزرگ است
 
 در نهايت تصويري عاشقانه
                  
 به دنبال نگاهی عاشق اما محروم
 
 تصويري که سهمی از ان نداشتم
          
 فقط حس می کردم ارامشی بزرگ است
 
 پاکي ان احساس روحم را نوازشي داد
  
 از خود پرسيدم پاکترين عشق کجاست؟
 
 که از هوي و هوس راهش جداست
     
 ناگهان حس کردم طراوتي بر وجودم باريد
 
 انقدر ارام شدم که زجر دنيا فراموشم شد
 
 بله پاکترين احساس همان تصوير خيالم بود
 
 از جنس باران که مرا جان بخشيد
                                                
 از باران هم پاکتر مگر مي شود بود
 
 گفتم شايد اين عشق پاک مرا بشويد
  
 مرا از عشق سيراب کند
 
 اين احساس که از اسمان باريد
     
 از جنس باران بود بر خاک تشنه و نا چيز
 
 و حالا من هم قدري پاک شده ام
     
 تصوير خيالم مرا تا اوج برد و ارام کرد
+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1384ساعت 16  توسط هوتن.م  | 

 

عشق یعنی با افق یک دل شدن

یا لباسی از شقایق دوختن

عشق یعنی با وجود خستگی

                   بر سر پروانه ی دل سوختن                 

عشق یعنی داستانی نا تمام

عشق یعنی کلمه ای بی انتها

عشق یعنی گفتن از احساس موج

                  در کنار حسرت پروانه ها                      

عشق یعنی آه سرخ لاله ها

عشق یعنی حرف پنهان در نگاه

عشق یعنی ترجمان یک نفس

                      عمق سایه روشن دشت پگاه                   

عشق یعنی قصه ی یک آرزو

عشق یعنی ابتدای یک غروب

عشق یعنی تکه ای از آسمان

                                             عشق یعنی وصف یک انسان خوب   

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1384ساعت 13  توسط هوتن.م  | 

چي ميشد گر دل اشفته ي من به شهر چشماي تو عادت نميكرد

پرستوي نگاهت ناگهان از دل اشفته من هجرت نميكرد

چه ميشد اولين روزه جدايي برايم تا قيامت شب نميشد

وجود پاك و سرشار از اميدم گرفتار سكوت شب نميشد

چه ميشد ميتوانستم برايت غزل هاي بگويم عاشقانه

و يا در اخريم مصرع شعرم بگيرم از وجودت يك نشانه

چه ميشد زير باران نگاهت , گل نيلوفري را ديده بودم

و يا از باغ همسايه شبانه گل مريم برايت چيده بودم

چي ميشد زير سقف نيلي شب كنارم عاشقانه مينشستي

نميگفتي

مسافر هستي
 
امشب تو بغض خسته ام را ميشكستي 


تقديم به تمام كسايكه يه روزي دلشون شكست و هرگز زخم دلشان مرحمی نداشت

+ نوشته شده در  جمعه 5 اسفند1384ساعت 19  توسط هوتن.م  | 

 

میعاد گاه قافله آرزو کجاست

هان ای دل همیشه مسافر بگو کجاست.

وادی به وادی آمده ام از دیار دوست

آن سرزمین روشن بی های وهو کجاست.

برکف چراغ دارم ودر روشنایی روز

دیریست جستجو گر انسانم او کجاست.

آنجا که مردمان به ترازو نمی نهند

یک پاره نان برابر صد آبرو کجاست.

میخواهم از تمامیت خویش بگذرم

اما پلی به وسعت یک تار مو کجاست.

 

یا علی گفتیم وعشق آغاز شد.

+ نوشته شده در  جمعه 5 اسفند1384ساعت 9  توسط هوتن.م  |